نازنین زهرای من

درباره دخترم

پناهم باش2

1394/5/31 22:34
نویسنده : صفورا
586 بازدید
اشتراک گذاری

ادامه داد:

فکر میکردم زندگی مثل همون چیزاییه که توی فیلما نشون میدن...عاشقی وازاین مزخرفاتی که میگن....

سکوت کرد وخیره ماند ...تعادل نداشت برای حرف زدن..گاهی حرف میزد وگاهی کلامش را نصفه رها میکرد...

از بی مهری های همسرش گفت...از این که کاری کرده بود تا اعتماد به نفسش از بین برود ...از اینکه نگذاشته بود با خانواده اش ارتباط داشته باشد..اینکه 1سال است خانه برادرش نرفته...اینکه همسرش توی جمع به خانواده اش اعلام کرده اگر زنم دست از پا خطا کرد دمش را بچینین(لفظی که خودش به کار برد)...میگفت من معنی این نامزد بازی های بقیه را نمیفهمم چون تجربه نکردم....میگفت:توی این چند سال 4سال مبارزه کردم وحالا چند سالی است که با خودم مبارزه میکنم که فقط روزگارم بگذرد...وکلی حرفهای تکان دهنده که جایش این جانیست....

ودرتمام این مدت هر دقیقه یک باردخترک دست به پاهای لرزان مادر میگذاشت و با حلقه ای از اشک میگفت:ناحارت (ناراحت)نباش وهربارمادر با روح خسته اش تقاضای دختر را پس میزد ..گاهی انگار حواسش نبود ضربه ای هم نثارش میکرد!!!!!!!!ودختردوباره به بازی پناه میبرد...نمیدانم چه شد که بین اشک های آرام مادر دخترک بی اختیار به صورت عزیز کرده ام چنگ انداخت وبعدشروع کرد به جیغ کشیدن، دخترم را بغل کردم ومادر که حالا روحش خسته تر از این بود که از طفلش سوال کند با ضربه های مکرر روی دست دخترک کوبید وچند فحش هم نثارش کردوغرغرزنان به سمت طبقه پایین میکشیدش....

نمیدانم توی این ماجرا مادر مقصربود برای اعصاب ضعیفش...یا فیلم های عاشقانه برای تلقین زندگی های رویایی به دختران..ویاشایداطباع اعصاب وروان برای تهویه نا مناسب!!!!!!!!!!..هرچه بود وقت این بود که دخترم را دلجویی کنم ....

اندرز نوشت:آقای دکتر افروز میگفت:اگر مادری عزت داشت انرژی دارد برای تربیت فرزند وبخش عمده ای ازاین عزت  دست پدر است...اگر دختری دید مادرش حرمت ندارد از این که دختر است احساس بدی پیدا میکند...دقت کنید مادرانی که همسرانشان آنها را عزیز میدارند فرزندان بهتری خواهند شد وهمبستگیشان بیشتر است

دقت کردم دیدم راست میگوید....... با اینکه شاید هیچ وقت این مطلب را نخوانی اما:همسر مهربانم ممنون

پسندها (3)
نظرات (7) ارسال نظر
مامان مهراد
1 شهریور 94 8:05
خیلی غمگین ولی زیبا بود. قلمت خیلی زیبا بود ولی عمق مطلب زخمی داشت که خیلی کاری بود. متاسفانه خیلی از مشکلات بچه ها ریشه توی همین مسائل مادرو پدر ها داره. خدا خودش کمکمون کنه.
صفورا
پاسخ
ممنون مهری جون....من فکر میکنم باید کلاس های همسرداری بیاد توی مدارس ما تا این مشکلات کمتربشه..یا کلاس های پدرومادر پروری...چون واقعا سرنوشت هر کسی توی دوران بچگیش پایه ریزی میشه وای چه قدر کارشناسانه شدبله واقعا باید خدا کمکمون کنه
مریم مامان دونه برفی
1 شهریور 94 9:35
وااای دلم گرفت و چقدر برای اون دخترکوچولو ناراحت شدم. بیگناه بود.
صفورا
پاسخ
راستش تا چند وقت فکرم پیش اونا بود
آویزووووووووون
1 شهریور 94 13:08
سلام صفورا جان ممنونتم که تو این کم بازدیدی وبم هنوز سر میزنی و احوال ما رو جویا میشی اما چه کنم ...وقتم کم شده ممنون که به فکر مایی..امیدوارم خدا به شما سلامتی بده و عاقبت به خیری نصیبتون بوس
صفورا
پاسخ
سلااااام عروس خانمخواهش میکنم صله وبی انجام میدیم...همچنین شما
مامان راحله
2 شهریور 94 16:22
چه غمگین از این دست آدم ها کم نیست دور و بر ما متاسفانه
صفورا
پاسخ
متاسفانه بله ....خدا باید کمکمون کنه
همراه رایانه
2 شهریور 94 16:27
با سلام همراه رایانه مرکز پاسخگویی به مشکلات کامپیوتر وموبایل به صورت شبانه روزی ،حتی روزهای تعطیل تلفن تماس فقط از طریق خط ثابت: 9099070345 www.poshtyban.ir
مامان ریحانه
8 شهریور 94 15:15
خیلی ناراحت شدم واقعا چرا بعضی از آقایون فکر میکنن قدرت برترن و هر زورگویی که می خواهن می کنن و بعضی از خانمها که مظلوم واقع میشن و به خاطر اینکه زن هستن ناچار تحمل میکنن و متاسفانه تحمل کردنشان مساوی میشه با ناراحتیهای اعصاب و روان و در این میان بچه ها مظلومترینن
صفورا
پاسخ
خودم هم هر بار اون خاطره برام یادآوری میشه خیلی ناراحت میشمفکر میکنم این صبوری قدرت بزرگیه توی خانم هاکه اگه سربره مشکلات جبران ناپذیری ایجاد میشه
گهواره
16 شهریور 94 17:06
دقت خوبی داری به اطرافت بانو... اینجور موقعا دلم گرم میشه به( لایکلف نفسا الا وسعها...) شاید اون عزیزتر و جلوتر از من باشه که انگار امکانات رشد بیشتری دارم مثلا... شاید خدا به دخترک اون نگاهی کنه که به زینب من نکنه...
صفورا
پاسخ
روانشناس خوبی هستی بانو...وایضا تذکر دهنده هوشیاریبله من این موضوع را به واقع توی زندگیم خیلی دیدم...اینکه نظر خدای بزرگ روی بنده هایی که فکر نمیکنی بیشتره وبرعکس...من بیشتر با این ماجرا خواستم تلنگری بزنم به خودمون